این دو دلداده از۲خاندان هستند كه سالها با هم دشمن بودند .وقتی رومیو و ژولیت دلباخته هم میشوند به طور مخفیانه ازدواج میكنند اما با كشته شدن دوتن از افراد ۲خاندان رومیو تبعید میشود و پدر بی خبر ژولیت وسایل عروسی اورا با شخصی دیگر فراهم میكند .

ژولیت به كمك یك راهب دارویی مینوشد وبه خواب میرود تا رومیو بازگردد واو را ببرد اما رومیو كه فكر میكرد ژولیت مرده لبهای اورا میبوسد وبا خوردن زهر خود را میكشد همان موقع ژولیت بیدار میشود وبا دیدن رومیو اونیز خودرا میگشد!